تبلیغات
کویر تشنه ی باران

 

       تجربه ای از بخش روان یک بیمارستان                                                                                          


 

سلام

مطالب این پست برگرفته از صحبتهای من و یکی از دوستان خوبم است

بخش روان بیمارستان :

دو نفر هستن که منو هیپنوتیزم میکنن

فکر میذارن تو سرم

اسمشون هم ... و ....

مردم فکر منو میخونن

من امام زمانم

الان میتونم روز را شب کنم

الان میتونم بگم برف بیاد

این دو نفر زن و بچه ی منو سوزوندن

-          ازکجا فهمیدی ؟ ، جنازه را دیدی ؟

نه ، بوی مرده را فهمیدم

-          مرخص بشی چکار میکنی ؟

... را میکشم

فعلا که گربه اش کردم ، آدم شد میکشمش

***************************************

،

وقتی دوستم این چیزا را برای من تعریف میکرد

همه نوع حسی در من زنده میشد

خنده ، گریه ، انزجار ، ناراحتی ، دلسوزی ، عصبانیت  و ...

***************************************

از خیلی دیگر از جاهاش صرف نظر میکنم

از کسانی که باید با هرگونه لجبازیشون سازگار شد

از کسانی که برای بیرون کشیدن یک کلمه حرف ازشون باید کلی زحمت کشید

از کسانی که دچار حاشیه پردازی اند و اینقدر حرف میزنند تا مغزتون سوت بکشه

از کسانی که در ظاهر آرام و موقر اند و در باطن ...

از کسانی که خودشون میدونن بیمارن  و تن به دارو میدن

پذیرفته اند که این سرنوشتشونه

از کسانی که چندین ساله وضعیتشون همینطوره

....

منظره ی قسمت روان یک بیمارستان دست کمی از یک تیمارستان نداره

....

،

ولی اینها دیوانه نیستند فقط بیمار هستند

یک نوع بیماری مثل هر بیماری دیگه

خیلی از اینها مدارک علمی دانشگاهی دارند

در بین همین افرادی که اشاره کردم وکیل ، حسابدار و حتی نقاش وجود داره

کسانی که اهل علم و ادبیات و و دانش هستند

************************************

دلیل ابتلای به اسکیزوفرنی (schizopherni ، گسستگی روان ) چیه ؟

حتما فکر میکنید صدمه ی مغزی یا چیزی شبیه به این

ولی اینطور نیست !!

-          دلیلش هنوز کاملا مشخص نیست

اختلال در هورمونهای مغز

بحران های کودکی

و عوامل درونی

...

          اسکیزوفرنی هیچ وقت خوب نمیشه !

*****************************************

متاسفانه برخورد های اجتماعی با این افراد مناسب نیست

بیماری ممکن هست در هر فردی پیدا بشه

فقیر ، ثروتمند ، بی سواد ، دانشمند ...

در ابتدای صحبت های من و دوستم ، دوستم دو جمله خیلی زیبا من گفت که از زبان همین بیماران نقل شده بود :

"همیشه وقتی از همه جا نا امید می شوید ، آرامشی شگرف به شما دست میدهد "

"همه ی مردم دنیا به یک زبان سکوت می کنند"

***************************************

ادامه ای برای این نوشته نمیتونم بنویسم

خیلی حرفها هست ولی نمی نویسم

حتما خودتون می تونید حدس بزنید

پس من چیزی ننویسم بهتره

.

تشکر میکنم از دوست خوبم

کسی که در بین این آدمها هست

باهاشون حرف میزنه ، کمکشون میکنه که بهبود پیدا کنند

صبر و استقامتش را تحسین میکنم

و ممنونم به خاطر اینکه من را در تجربه اش شریک کرد

تجربه ای پر از درد

تجربه ای پر از واقعیت ، پر از زندگی !


 

  یکشنبه 23 مهر 1385                                                    نظرات ()

*****************************

  

 

 

 

 

 

 

 

 

Home
E-Mail


My photos :

 

www.flickr.com
This is a Flickr badge showing public photos from Vahid.Hm. Make your own badge here.


Links:



Archive :  

( اردیبهشت 1388 (1
( آبان 1387 (1
( شهریور 1387 (2
( اردیبهشت 1387 (1
( اسفند 1386 (2
( دی 1386 (1
( آبان 1386 (4
( مهر 1386 (1
( شهریور 1386 (2
( تیر 1386 (3
( خرداد 1386 (2
( اردیبهشت 1386 (4
( فروردین 1386 (3
( دی 1385 (1
( آبان 1385 (2
( مهر 1385 (4
( شهریور 1385 (6
( مرداد 1385 (5
( تیر 1385 (7
( خرداد 1385 (4


       Today :      
       Yesterday  
        All :            


Designer : Kavir