تبلیغات
کویر تشنه ی باران

 

       کوچه                                                                                          


 

سلام دوستان عزیز معذرت یکم دیر شد . از این چند روز اخیر خاطره های وحشتناکی دارم . چند بار خواستم بنویسمشون اما و قتی نوشتم همه را پاک کردم .

واسه همین یک شعر زیبا + یک موزیک بسیار زیبا میگذارم .

حتما شعر کوچه فریدون مشیری را شنیدین ؟

نشنیدین!!!!

خب اگر هم که نشنیدین ادامه مطلب را بخونین .

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

این شعر تقریبا ادامه ی اون شعره

البته نمیدونم شاعرش کیه

و چه کسی این آهنگ را دکلمه کرده و چه کسی میخونه

اگر میدونین به منم بگین لطفا

*******

بی تو طوفان زده ی دشت جنونم

صید افتاده به خونم

تو چه سان می گذری

غافل از اندوه درونم

بی من از کوچه گذر کردی و رفتی

بی من از شهر سفر کردی و رفتی

قطره ای اشک درخشید به چشمان سیاهم

تا خم کوچه به دنبال تو لغزید نگاهم

تو ندیدی

نگه ات هیچ نیفتاد به راهی که گذشتی

چون در خانه ببستم

دگر از پای نشستم

گوییا زلزله آمد

گوییا خانه فرو ریخت سر من

بی تو من در همه ی شهر غریبم

بی تو کس نشنود از این دل بشکسته صدایی

بر نخیزد دگر از مرغک پر بسته نوایی

توهمه  بود و نبودی

تو همه شعر و سرودی

چه گریزی ز بر من ؟

که ز کویت نگریزم

گر بمیرم ز غم دل

با تو هرگز نستیزم

من و یک لحظه جدایی

نتوانم  نتوانم

بی تو من زنده نمانم

¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤

موزیک

حتما دانلود کنین خیلی زیباست :

هنوز یاد تواز یادم نمیره

چرا عشق از دل آدم نمیره

بنای خلقت آدم از عشق ِ

نمیره هرچی از یادم از عشق ِ

من و درد جدایی وای بر من

از این عشق خدایی وای بر من

...

بی تو مهتاب شبی باز از آن كوچه گذشتم
همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم
شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم
شدم آن عاشق دیوانه كه بودم
در نهانخانه جانم گل یاد تو درخشید
باغ صد خاطره خندید
عطر صد خاطره پیچید
یادم آمد كه شبی با هم از آن كوچه گذشتیم
پر گشودیم و درآن خلوت دلخواسته گشتیم
ساعتی بر لب آن جوی نشستیم
تو همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت
من همه محو تماشای نگاهت
آسمان صاف و شب آرام
بخت خندان و زمان رام
خوشه ماه فرو ریخته در آب
شاخه ها دست بر آورده به مهتاب
شب و صحرا و گل و سنگ
همه دل داده به آواز شباهنگ
یادم آید تو به من گفتی از این عشق حذر كن
لحظه ای چند بر این آب نظر كن
آب آیینه عشق گذران است
تو كه امروز نگاهت به نگاهی نگران است
باش فردا كه دلت با دگران است
تا فراموش كنی چندی از این شهر سفر كن
با تو گفتم حذر از عشق ؟ ندانم
سفر از پیش تو ؟ هرگز نتوانم
روز اول كه دل من به تمنای تو پر زد
چون كبوتر لب بام تو نشستم
تو به سنگ زدی من نه رمیدم نه گسستم
بازگفتم كه تو صیادی و من آهوی دشتم
تا به دام تو در افتم همه جا گشتم و گشتم
حذر از عشق ندانم
سفر از پیش تو هرگز نتوانم نتوانم
اشكی از شاخه فرو ریخت
مرغ شب ناله تلخی زد و بگریخت
اشك در چشم تو لرزید
ماه بر عشق تو خندید
یادم آید كه دگر از تو جوابی نشنیدم
پای دردامن اندوه كشیدم
نگسستم نرمیدم
رفت در ظلمت غم آن شب و شبهای دگر هم
نگرفتی دگر از عاشق آزرده خبر هم
نكنی دیگر از آن كوچه گذر هم
بی تو اما به چه حالی من از آن كوچه گذشتم


 

  چهارشنبه 18 آبان 1384                                                    نظرات ()

*****************************

  

 

 

 

 

 

 

 

 

Home
E-Mail


My photos :

 

www.flickr.com
This is a Flickr badge showing public photos from Vahid.Hm. Make your own badge here.


Links:



Archive :  

( اردیبهشت 1388 (1
( آبان 1387 (1
( شهریور 1387 (2
( اردیبهشت 1387 (1
( اسفند 1386 (2
( دی 1386 (1
( آبان 1386 (4
( مهر 1386 (1
( شهریور 1386 (2
( تیر 1386 (3
( خرداد 1386 (2
( اردیبهشت 1386 (4
( فروردین 1386 (3
( دی 1385 (1
( آبان 1385 (2
( مهر 1385 (4
( شهریور 1385 (6
( مرداد 1385 (5
( تیر 1385 (7
( خرداد 1385 (4


       Today :      
       Yesterday  
        All :            


Designer : Kavir