تبلیغات
کویر تشنه ی باران

 

       گیاه                                                                                          


 

سلام

خیلی وقت است که کمتر نوشته ای مناسب قرار دادن در وبلاگ می نویسم

شاید اینجا هم راحت نیستم

قبلا راحت تر بودم ٬ نمیدونم چه چیز باعث شده اینجا راحت ننویسم ؟

این نوشته هم برای وبلاگ نوشته نشده بود

اما بدلیل ثبت خاطره اش در وبلاگ میگذارمش

**************************

بذری در روحم جوانه می زند

ریشه می دهد

رشد میکند

گیاه می شود

سبز می شود

شاخه می دهد

برگ میدهد

باز هم رشد میکند

و آنقدر بزرگ میشود که دیگر در روح من جای نمیگیرد

به پوسته ی روح کوچکم فشار می آورد

دردناک است

ناله میکنم

و گاه ضجه می زنم

ولی هیچ چیز جلوی رشدش را نمیگیرد

...

 باز هم رشد میکند

دیوار های نازک روحم همه  زخمی شده اند

ولی تا کجا ؟

برایم سخت است نوشتنش

برایم سخت است تبر در دست بگیرم ،

و یا با پتک دیوار های روحم را یک به یک خرد کنم

نه

نمیتوانم

...

خودخواهی

...

و خود خواهی من در گریه های تشنگی نوزادی ام آغاز شد

آن روزها هم ضجه می زدم

...

من تشنه ام

تشنه ی تشنه

مثل بچگی ام

مثل آنوقت ها

مثل دیروز

مثل امروز

مثل کویر

...

پ.ن :

 

و دیروز باران آمد

تند بارید

کم بارید

و من غرق شدم در خیس بودن رویای باران

...


 

  دوشنبه 16 مرداد 1385                                                    نظرات ()

*****************************

  

 

 

 

 

 

 

 

 

Home
E-Mail


My photos :

 

www.flickr.com
This is a Flickr badge showing public photos from Vahid.Hm. Make your own badge here.


Links:



Archive :  

( اردیبهشت 1388 (1
( آبان 1387 (1
( شهریور 1387 (2
( اردیبهشت 1387 (1
( اسفند 1386 (2
( دی 1386 (1
( آبان 1386 (4
( مهر 1386 (1
( شهریور 1386 (2
( تیر 1386 (3
( خرداد 1386 (2
( اردیبهشت 1386 (4
( فروردین 1386 (3
( دی 1385 (1
( آبان 1385 (2
( مهر 1385 (4
( شهریور 1385 (6
( مرداد 1385 (5
( تیر 1385 (7
( خرداد 1385 (4


       Today :      
       Yesterday  
        All :            


Designer : Kavir